الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

529

إحياء علوم الدين ( فارسى )

إليه ، اى ، شبه چيزى سوى آن رود . و مانند به مانند مايل‌تر باشد . و براى آن كودك را بينى كه با كودك ألف گيرد و پير با پير ، و مرغ با نوع خود ألف گيرد و از خلاف نوع خود برمد ، و انس عالم به عالم بيش از آن باشد كه به پيشه‌ور ، و انس درودگر به درودگر بيش از آن باشد كه با فلاح . و اين كارى است كه تجربه بر آن گواه است و اخبار و آثار بر آن گواهى دهند ، چنان كه در « باب برادرى براى خداى » از « كتاب آداب صحبت » به استقصا بياورده‌ايم ، پس بايد كه از آن طلبيده شود . و چون مناسبت سبب دوستى است ، پس مناسبت باشد كه در معنى ظاهر [ بود ] ، چون مناسبت كودك با كودك در معنى كودكى . و باشد كه در معنى پوشيده بود كه بر آن اطلاع نبود ، چنانچه مىبينى اتحادى كه ميان دو شخص اتفاق افتد بى ملاحظهء جمال و طمع مال يا غير آن ، چنان كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - اشارت بدان فرمود و گفت : الارواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف ، اى ، جانها لشكر فراهم آورده شده است ، پس آن چه از آن يك ديگر را بشناسد فراهم آيد و آن چه نشناسد مختلف شود . و شناختن تناسب است ، و ناشناختن تباين . و اين سبب نيز دوستى حق تعالى اقتضا كند براى مناسبت باطن كه رجوع آن به شكلها و صورتها نباشد ، بلكه معنيهاى باطن بود كه روا باشد كه از آن بعضى در كتابها ياد كرده شود ، و بعضى از آن روا نباشد كه نوشته آيد ، بلكه زير پردهء غيرت گذاشته آيد تا بعضى از سالكان راه بر آن اطلاع يابند ، چون شرط سلوك را به كمال رسانند . پس آن چه ياد كرده شود نزديكى بنده است به حق تعالى در صفتهايى كه او را فرموده‌اند كه بدان اقتدا كند و به اخلاق ربوبيت تخلّق نمايد ، تا به حدى كه گفته : تخلّقوا باخلاق اللّه . و آن در اكتساب صفتهاى ستوده است كه از صفات الهيت است ، چون علم و برّ و إحسان و لطف و افاضت خير و رحمت بر خلق و نصيحت ايشان و راه نمودن ايشان را به حق تعالى و باز داشتن از باطل ، و غير آن از مكارم شريعت . و آن همه تقرب است به حق تعالى ، نه به معنى آن كه نزديكى طلبد به مكان ، بلكه به صفات . و اما آن كه روا نباشد كه در كتب نوشته شود از مناسبت خاصه كه آدمى به آن مخصوص است آن است كه اشارت بدان است در قول حق تعالى : وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ، « 52 » اى ، پرسند تو را از روح ، بگو روح از امر پروردگار من است . چه بيان فرمود كه امرى ربانى است بيرون از حد عقول خلق . « 53 » و در قول او سبحانه : إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ . « 54 » اشارت بدين است ، اى ، بدرستى كه ما تو را خليفه گردانيديم [ 397 ] در زمين ، چه [ آدم ] « 55 » مستحق خلافت خداى جز بدان مناسبت نشد . و بدان اشارت است قول پيغامبر - عليه السلام : انّ اللّه خلق آدم على

--> ( 52 ) إسراء 17 - 85 . ( 53 ) در شرح زبيدى پس از اين آمده است : و اوضح من ذلك قوله تعالى : فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي [ حجر 15 - 29 ] و لذلك اسجد له ملائكته ( كه در برخى نسخه‌ها افتاده است ) ، ( 9 - 568 ) . ( 54 ) ص 38 - 26 . ( 55 ) نسخهء قاهره : داود .